تبليغاتX
خاتون عشق

خاتون عشق
دلنوشته های شاعری از کوچه باغ احساس
لینک دوستان
پيوندهای روزانه


alt

 الفبا

از نگاه تو یاد می گیرم، باز هم خط به خط الفبا را
می نویسم که خاطرم باشد از تو دارم تمام اینها را

تا که بردارد «آ» کلاهش را، تا شود «دال» تا به حرمت تو
تا «ب» قایق شود بپیماید موجهای بلند دریا را

موج موج بلند دریایی که پر است از هزار لالایی
نغمه هایی که خوانده در گوش ِ گوش ماهی سرود ِرویا را

این سرود از تو رِنگ می گیرد ، رَنگهایی اثیری و پیچان
هفت رنگین کمان بی نیرنگ که برقصند و بوم دنیا را -

پر کنند از ترانگی، از شور، خنده هایی پر از شهود ِ شراب
خنده هایی که مثل خورشیدی برفروزند صبح فردا را

صبح با آسمان در آمیزد، بچکد روی دفترم ، بشود -
-آتشی ناگهان ؛ بسوزد تا بنویسد قلم اوستا را

این اوستای مهربانی توست ...یا که نه ! استوای عاشقی است
روح رگبارهای سبزی که می دود بیشه های زیبا را -

-تا که آدم همیشه دوره کند ، روزگار بهشت را از نو
عطر سیب از چهار سو بوزد ؛ تا بفهمد حضور حوا را

چشمهای تو محضر حواست...یا که نه ! مظهر ِ ...حواسم نیست !
مادری کن ! دوباره درس بده مثل دیروزها الفبا را !

شاعر:اقای سیامک بهرام پرور

واینک ....

خجسته میلاد بزرگ بانوی عالم هستی

خانم حضرت فاطمه زهرا(س) رو به محضر شریف  شما دوستان و

بخصوص  مادران میهن خوبم ایران زمین تبریک میگم.

انشاالله به یاری حضرت دوست همگی مون همیشه قدردان زحمات و تلاشهای

مادران عزیزمون باشیم و یادمون نره امروزاگه تو زندگی موفقیم .

واسه خودمون چیزی و کسی هستیم

هر کدوم هرکجا در هر کسوت و مقام اجتماعی -علمی -فرهنگی

و... که ایستادیم همه مرهون اقیانوس بیکران  عشق و محبت زلال و بی دریغ مادر است و بس

روز مادر بر همه مادران خوب دنیا

 بخصوص مادر نازنین و عزیز تر ازجان خودم مبارک .

دوستتون دارم مامان و دستهای مهربانتون رو میبوسم

 

 alt

اثار نقاشی:

استاد شهراد ملک فاضلی و

استاد مرتضی کاتوزیان

.alt

 خط:استاد عباس ولی زاده

[ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 16:22 ] [ سعیده محقق ]

در سپیده دم ازل انزمان که سازندگی کائنات اغاز گردید و کتاب تکوین  گشوده شد

نخستین کلمه ای که با قلم تقدیر بر دیباچه ی قاموس هستی نقش بست واژه  معلم بود...

در اغاز

با بهار نارنجی ترین شربت سلام پیشکش لب هاتان - 

  ریخته در زیباترین جام بلورین عشق واحساس پیشکش  دل هاتان -

قدمها ونگاه سبزتان را پیشواز می ایم...

واما بعد...

    این روزها لحظه ها و خاطرات گرم کودکیم خصوصا

خاطره های سنجاق شده به اردیبهشت ماه هایش را هزار بار در ایینه خیال ترسیم میکنم و

قشنگ ترین روز اردیبهشتی یعنی روز معلم رو با اشکهای دلتنگی وحسرت شیرینیهای  از دست رفته اش هزار بار وصدها هزار بار اه میکشم...

غرض پر حرفی نیست

 خواستم تادمی دست در دست مهربان شما

 کوچه باغ پر خاطره کودکیم را پرسه بزنیم شاید نفس اندوهمان تازه شد وچینی بغض هامان ترکید

 رخصت میخوام از یاران همیشه همراهم

تا این روز رو به چند معلم دوست داشتنی تبریک بگم

1-ابتدا به پدرم

    که نه تنها تمام هستی ادبی امروزم که تمام هست ونیست سالیانم از مهر اوست درسایه

الطاف بی انتهای حضرت دوست.

2- به خواهرم وبهترین معلم اخلاق ویار تنهایی هایم

به او که چون پدر لبریزست ازعشق به اموختن ولحظه های ناب تدریس را نه گذران

که زندگی میکند با چاشنی عشق و لبخند.

3-به خانم روشن اموزگار کلاس اولم که نه الفبای شیرین فارسی که الفبای عمیق

عشق ورزیدن به تمام خوبیها را برلوح جانم قلم زد.

4-به عمو و عمه –خاله

 که هرسه درکلاس درس شیرین محبت رازمزمه میکنند همپای نوباوگان و جوانان ایران زمین

5- و بالا خره به دایی کیان عزیزترازجان

که از اوان کودکی با دستها و کلام مهربانش کلاف ها و اسلیمی های الوان

هنر نقاشی ایرانی را بر تار و پود جان و بر چله های نازک احساسم به شوق اویخت تا

تاامروز درسایه سارلطف یگانه نقاش هستی

نقش عشق زنم بر لوح جان زیباپرستان و

* یادی میکنم از چراغهایی که روزی راهنمای هزار قلب خسته بودند و

وامروز دیر زمانیست سوسو یشان خاموش گشته وگرمای نگاهشان میهمان نقاب سرد زمین است وخاک...نیستند اما یادشان باقیست

1-شادروان مرحومه خانم مطهری :

    که یاور همیشگی لبخندهای گرمش :لفظ با طراوت "جانم" بود

2-شادروان مرحومه خانم کبرایی که:

 شعله  های اموختن وعشق سوختن برپیکره اش زبانه میکشید و مهندسی عشق وطرب خوانده بود

در دانشکده احساس

3-وسرانجام مرحوم روانشاد اقای کاوه کارگر که برای اموختن و یاد دادن سر از پا نمیشناخت

وامروز تنها لبخند محو مهربانش تنها گنجینه ایست که از او برایم مانده.

   اگر حالتان بود و باران گرفت

                        به یک فاتحه مهر را مهمان کنید: 

 برای تمام باغبانانی که گلبوته ها کاشتند و رفتند.

 

[ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 ] [ 0:35 ] [ سعیده محقق ]
[ دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ] [ 1:0 ] [ سعیده محقق ]

بنام عشق که زیباترین سراغاز است...

دراغاز سخن:

 ایام فاطمیه وشهادت بانوی دو عالم خانم حضرت

فاطمه زهرا(س) رو به همه محبان اون حضرت خصوصا سادات عزیز تسلیت میگم.

وبعد یادی میکنم از اساتید مرحوم سهراب سپهری و قیصر امین پور

که هر دو پیوندی عمیق با بهار و اردیبهشت داشتند...

وبه قول مرحوم استاد امین پور:

این بار نیز:شعر تازه ی مرا درد گفته است

درد هم شنفته است ...

چقدر خسته ام از پندهای تکراری

دوباره زخم زبانها به قلب ما کاری

تمام حرفهای دلم را به دوستان گفتم

وباز متهمی بی دفاع شدم   اری

بسوی درگه باری نیازها بردم

چه اشکها که نکردم به سجده ام جاری

نه همنفسی  عاشقی  نه دلداری

که سر به شانه ی مهرش کنم زاری

تمام دغدغه ی روزنامه های عمرم شد

رهایی از ستون حادثه های همیشه اجباری*

هنوز سینه لگد کوب سم غمها بود

که تیرهای جفا از چهار سو شدش کاری

وپاره های دلم را که غرق خون دیدم

گذشت ثانیه ها بر مدار دشواری

دوباره مجلس ختم دلم مهیا  شد

وهای های عزا بود در گلو جاری*

واشکها که سرود هبوط را خواندند

خضاب زرد غمم  محو شد به ناچاری

هنوز کنج سیه چال غم رها بودم

که بارقه های اذان چو رود شد جاری

وبارش غزل ربنا چو شد اغاز

عجیب مرهم درد است  حضرت باری!!!

 

5*:وامی از استاد محمد حسین انصاری نژاد

چقدر خسته ام از روز نامه هاو ازان

ستون حادثه های همیشه تکراری

8*:وامی از استاد قیصر امین پور

 

 

[ دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ] [ 0:41 ] [ سعیده محقق ]

به قول دوست شاعرمان :اقای حسن روشان

"چندیست باز فرصت لبخندمان کم است

یعنی هر انچه می چکد از واژه ها غم است . . ."

ببخشید دوستان این روزها خیلی ابری ام

و با کوچک تلنگری چینی نازک بغضم هزار تکه می شود

بر سنگفرش قلبم . . . پس لطفا:

چو بشکفد به لبت غنچه های یاس دعا

تورا به فاطمه سوگند التماس دعا. . .


واما بعد  (2):

یک بهاریه تقدیم  شما دوستان شاعر وشاعران دوست:

سال تحویل گشت و پیک حول حال

پای کوبان فراز باغ و گل چرخید             

بارش بوسه های پر طراوتش هم باز

بر تن لخت و عریان شاخه ها بارید

 

جای هر بوسه یک شکوفه نشست

یک شکوفه که بود قاصد عید

طاقه شال جوانه ها بدست نسیم

گشت و چرخید تا رسید به بید

 

بید مجنون تازه بالغ باغ

شد خرامان به پیشواز نسیم

گیسوانش به رقص در امد

دست در حلقه شد اورا بهار کریم

 

بعد لختی دوباره پرنیان بهار

دست در گردن نسیم انداخت

اسب سبزینگی را زنانه هی کردند

اسب چون رخش تا گلستان تاخت

 

اطلسی سبزه و بنفشه و یاس

سر بریدند عطر خود به پای بهار

خون رگهای عطرشان به دست نسیم

نقش می شد به عرش تا اقمار

 

سهره و سار و عندلیب وهزار

کل کشیدند یکصدا  هر سو

سرو ناز عشوه گر به گرد بهار

کندل اورد سوی چشم یشمی او. . .

 

 

سلام بر انان که

در پنهان خویش بهاری برای شکفتن دارند ومیدانند هیاهوی گنجشک های بی قرار باغ

رابطه ای با بهار ندارد. . .


بنام حضرت معبود حضرت باری. . .

سرسبزترین کلام تقدیم شما         عمری که شود به کام تقدیم شما

پیدا نشد ان هدیه که در شان شماست       یک باغ گل سلام تقدیم شما

پرونده ی سال 90 هم با تمام خاطرات و لحظات تلخ و شیرینی که داشت

تا چند روز دیگه برای همیشه  درگنجه ی زمان بایگانی میشه وای کاش به همراه اون:

به قول استادمصطفی محدثی خراسانی:

((ای کاش که دردها جهانی میشد        غم های زمینی اسمانی میشد

ای کاش که پرونده ی بی مهری ما        در گنجه ی خاک بایگانی میشد ...))

دانه های بی مهری ها و دوست ازاری ها و کینه توزی های ما هم

با تموم شدن سال تو  اجاق گرم و سوزان دلهای مهربون همگی مون در کنار اسفند

  بسوزه و خاکستر بشه

واون وقت با سینه هایی پاک و مالامال از دوستی و صداقت و صمیمیت

ویکرنگی بر استان ابی و زلال قلبمون  بهار پر شکوه 91رو به انتظار بشینیم و

اما بعد(۱)

تو این واپسین روزهای سال حال و هوای شهر و ادمها هم وصف ناشدنی میشه

درست به رسم پیشینیانمون  خانه تکانی میکنیم. با شور و شوق سبزه میکاریم

وباز ماهی های کوچک قرمز بازیگوش رو مهمان

سفره های هفت سین می کنیم . برای بچه ها و عزیزانمون هدیه می خریم تا در

لحظه ی ناب تحویل سال اونها رو غافلگیر کنیم و دریای محبتمون رو نثار خاک تشنه ی احساس

قلب هاشون .

شمعدانی های زیبا رو با گلهای اساطیری ونابش لب حوض فیروزه ای

حیاط  لب ایوان ها بالکن ها و. . . می نشونیم و سنبل های رویایی رو کنار ایینه و شمعدان

سفره ی عید دعوت میکنیم .خلاصه سعی میکنیم بهترین ها رو مهیا کنیم و

با زیباترین ها مثل هر سال به استقبال بهاربریم اما.  .  .

 

تو این همهمه و شلوغی مهیا شدن برای عید یادمون نره بچه های فقیرو یتیمی

رو که سخت چشم به راه محبت های ما و نوازش های ما هستن .

وشاید مثل خیلی از ماها ارزوی داشتن لباس نو  یه سفره هفت سین کوچیک وقشنگ

وخیلی چیزای دیگه رو که هممون داشتیم و داریم بخصوص تو روزای قشنگ بچگی مون.

داشته باشن در حالیکه دست مادر ها و پدرهاشون  خالیه  از این که

بتونه ارزوی های ساده و کوچیک  اونها رو براورده کنه.

یه کاری کنیم تو این روزای قشنگ اونا هم مثل ما شاد باشن و

انشا الله هیچ پدر و مادری  به خاطر این چیزا شرمنده بچه هاش نباشه

انشالا که همگی سال خوب و خوشی پیش رو داشته باشید

در انتها شعر زیبای استاد" محمد جواد محبت "تقدیم دلهای سبز شما :

 

برگی به کتاب عمر افزود امسال             با لطف خدا بهار گون شد احوال

یک جان و از اشتیاق دیدارت پر            یک سینه و از محبتت مالامال

 

 

[ جمعه 26 اسفند1390 ] [ 0:20 ] [ سعیده محقق ]

 

"مجهول ماندن " رنج بزرگ روح ادمی است. یک روح هرچه زیباتر است وهرچه"داراتر"

به "اشنا " نیازمندتر است .عارفان که می گویند:"عشق و حسن در ازل باهم پیمان بسته اند"

از اینجاست.

این فلسفه ی شرقی افرینش است. حتی خداوند نیز دوست دارد بشناسند ش. نمی خواهد که مجهول بماند.

مجهول ماندن احساس تنهایی را پدید می اورد ودرد بیگانگی و غربت را.

هر انسانی کتابی است چشم به راه خواننده اش .و اسلام چه خوب در فلسفه ی خلقت "معرفت" را جانشین

"عشق" کرده است.....

زیباترین گل واژه های ناب سلام رو از

دور دست جاده های سرد فاصله و در رکاب  نزدیکترین باغ عریان طبیعت

به شاهراه سبز بهار بپذیرید دوستان .

قبل از هر چیزی تشکر میکنم از همه دوستانی که اثار ارزشمندشون رو با عشق وزلال بی انتهای

احساسشون برای کنگره کویر ما فرستادند و دعوت سبز ما رو در روزهای سرد و سیاه زمستان

بی پاسخ نذاشتن .

بعد از اون این روزا بغیر از مشغولیت های روزمره زندگی و تکاپو برای برپایی هر چه باشکوه تر کنگره مون

سخت ولی عاشقانه در هر فرصت کوتاهی مشغول خوندن کتاب" هبوط در کویر"

اثر دکتر علی شریعتی هستم .با اینکه کتابو هنوز تموم نکردم ولی بنظرم زیباترین و پر مفهوم ترین

کتابیه که تو زندگی خوندم.سوء تعبیر نشه لطفا:

منظورم از میان کتاب های نویسندگان و مشاهیر معاصر و بشر امروزی ست  نه

اینکه بخوام کتابو با کتاب اسمانی مون– نهج البلاغه -یا این قبیل کتب قیاس کنم .بگذریم ...

 

متن ابتدای پست هم بخشی از سطور همین کتاب معلم شهید:

دکتر شریعتی هست.قسمت هایی از بخش:(( در باغ ابسرواتوار))

 

نمیدونم چقدر دوستان اهل مطالعه هستن ولی فکر میکنم هر انسانی حتما باید لااقل یکی دوتا

از این کتابها رو بخونه تا خیلی چیزا بیاد دستش ومعنی خیلی چیز ها رو بهتر و اصیل تر بفهمه از جمله

هدف از زیستن- خلقت و افرینش هستی.

این روزها متاسفانه تراوشات ذهنیم خیلی کمه و شاید گاها ضعیف

با این حال درعرض کوتاه مدتی یه شعر در وصف کویر گفتم

یه چار پاره که البته خالی از اشکال نیست مطمئنا و تصحیح نشده.پس لطفا دوستان بعد خوندن زیاد تو ذوقم نزنن

البته نقد بفرمایید اما ناامیدم نکنید از گشت و گذار در باغ شعرو سرودن

که این روزا سخت بهش نیاز دارم:

 

کویر نغمه ی تنهایی و کرانه ی عدم است

هبوط تک سراچه ی اسرار در چرایی ها

هبوط یک تغزل ابی به میهمانی خاک

شکوه شعر حضور است در جدایی ها

 

میان منعکس حوض های شیشه ای اش

بهشت و ملک خدایی اسمان خفته

اگرچه رودهای عطش بر دلش جاریست

ولی تمام حرف دلش را به اسمان گفته

 

کویر کوچه ی برزخ به پشت هیچستان

درست نبش خیابان عشق و زندگی است

سکوت کوچه اش از رنج ها خبر دارد

هنوز هم که هنوز است در عزای تشنگی است

 

یگانه مرغ سپهری  که بر فراز دلش

هبوط کرده و احرام عشق بربسته

هماره باز خیال است کز فراز امید

نه از صعود گریزان نه از سکون خسته

 

عقیق سرخ کویر است شهر خسته ی من

که در میان نگین قنات ها باقی ست

هزار شمسه ی کاریز  یک بغل احساس

هنوز عطر اذان بر مناره ها جاریست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ دوشنبه 15 اسفند1390 ] [ 0:30 ] [ سعیده محقق ]
درباره وبلاگ

دلنوشته های شاعری از کوچه باغ احساس
امکانات وب


قالب وبلاگ

دانلود رایگان بازی و برنامه